تبليغاتX
زورتاک

 

تمام  نا تمام من , با تو تمام می شود .....

 

+  84/05/31   ساعت     0   کوچک  | 

دلتنگی های ادمی را باد ترانه ای می خوا ند، رویاهایش را ا سمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند.سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛از حرکات ناکرده،اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده.دراین سکوت حقیقت ما نهفته است؛حقیقت تو و من.

 

 برای تو و خویش چشمانی ارزو میکنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند؛ گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود. برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد. زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از ان چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

     

بسیار وقت ها برای یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز کرده ایم؛اما در همه چیزی رازی نیست،گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست.سکوت ملال ها از راز ما سخن تواند گفت.

به تو نگاه می کنم و میدانم تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد ،اسوده خاطرت کند،بگشایدت تا به در ایی؛من پا پس می کشم و در نیم گشوده به روی تو بسته می شود.

 سکوت سرشار از سخنان نا گفته است… 

 

 

 

+  84/05/30   ساعت     0   کوچک  |